زیرآسمان بودم

نمی دانم از کجا دل گیر بود

از ته دل گریه کرد

نمی دان چرا..

کلاهم سوراخ شد

نگاهی به اشگ هایش کردم

گفتم :

چتر من سوراخ است..چه کنم..؟

اسمان فریاد زد..باران تند تر شد

زمین گل شده بود

چترم رابستم

کفشم را دیدم..سوراخ بود

ارام زم زمه کردم

کفشم ..چترم سوراخ شدن

و فال هایم!!

خدایا کسی فال باران زده میخرد..!؟

 

  

                          


 

 

+ تاريخ ٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()