خدایا ...

 

خدایا در آینه منم

چرا کنار من نیستی؟!

از کودکی ام

در انتظارت، روبه رو ی آینه می ایستادم

خدا یا از آسمان دل بکن

من همین جا رو به روی آینه ایستادم

نگاهم میکنی!؟

مادرم می گفت:

بخواب خدا برایت هدیه می آورد

مادرم قند می داد

می گفت:

توخواب بودی خداوند هدیه ات را به من داد

برایت نگه داشتم... !

از مادرم پرسیدم:

خدا را کی می توانم ببینم!

گفت:

خدا همیشه کنار توایستاده...

اما گفتم:

میخواهم خدا را ببینم...

گفت:در آینه

خدا را در آینه نگاه کن کنار تو ایستاده!

مادرم مرد...

پدرم دیگر نیست...

من هنوز در آینه نگاه میکنم

خدایا کجا ایستادی

که نمی توانم ببینمت؟

 

+ تاريخ ٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()