دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم :
در آسمان پر می کشیدم
و لا به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر ، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد
آنگاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می کردم !

قیصر امین پور

 

                                                                   

 

من تو نگاه سرد تو،تنهای تنها گم شدم

فاصلرو کم کن ازم،وقتی که دورم از خودم

 

یه عمر تو دنیامیو،من باورم شد خنده هات

با ور نداری بامنی،حرفی ندارم با چشات

 

گم می کنی حتی منو،وقتی که من تو خوابتم

شب مثل حادثه شده،من تو سکوتم یادتم

:

:

شیدا عباسی

 

 

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند،من به آن مشکوکم!ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید،شاید آنجاهم نیاز باشد !مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند.در چمنزار خاکم کنید!کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !

 حسین پناهی

 

 

من خودم را لابه بلای فکر هایم گم کردم..

دیگر حتی نمی توانم خودم را حدس بزنم

من زنده ام..؟

بدون هیچ احساس عجیبی..؟

باز حرف هایم شروع نشده  به پایان رسید

بازهم قبل از اشک هایم لبخند زدم

باز هم شب

باز هم تکرار تیک تیک ساعت اتاق

و بی جواب ماندن شب بخیر هایم..

من هم چنان نادیده گرفته می شوم

دیوار های خانه با من هم در دی می کنند

و پنجره که در خانه ی ما جرم است ایستادن کنارش..

صدای گنجشک..

نور در چشم های من

باز هم همان خانه ی قدیمی

در کوچه ی طولانی بافکر های کوتاه

من روبه روی آینه

تکرار جمله ی قدیمی

می خندم تا دنیا بخندد

اما لبخند من شبیهه اخم می شود

خودم را گم می کنم لابه لایه فکر هایم

و زنگی هم چنان ادامه دارد..

شیدا عباسی

 

 

 

 

+ تاريخ ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()