چیست در زمزمهء مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند

که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ء جام

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری؟

نه به ابر، نه به آب

نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم

همه وقت،همه جا

من به هرحال که باشم به تو می اندیشم!

فریدون مشیری

 

 

  

 

 

این آدما تاریکو بی روحن

گاهی دلم میگیر از خونه

امشب که من باگریه فهمیدم

جایی برای من نمی مونه

روزای این هفترو گم کردم

یک پنجره برای من مونده

شاید که اون رد میشه از اینجا

امشب تمام آرزو مرده

:

:

:

شیدا عباسی

 

 

 

 

..گاهی تورا کنار خود احساس می کنم

ولی چه سود

دل خوشی خواب ها چه کوچک است..

+ تاريخ ٢٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()