نیاز نیست تاریخ تولد خویش را از عدد ١٣٨٨ کم کنیم

عمر ما به اندازه حرکت زمین به دور خورشید نیست

عمر ما به اندازه حرکت ما به دور خورشید حق است

عمر ما به اندازه سپری شدن  روز ها و شبها نیست

عمر ما  به اندازه  حقگویی و  حق  خواهی  ماست

عمر ما به اندازه گذشت دقیقه ها و ثانیه ها نیست

عمر مابه اندازه حرکت ماازبخل به سمت گذشت است

 عمر ما  به انداز تغییر  ماهها  و  فصل ها نیست

عمرمابه اندازه حرکت مااز عیبجویی به عیب پوشی است

عمر مابه اندازه حرکت از فاش کردن به سمت رازداری است

عمر ما به اندازه حرکت ازسوء ظن به سمت حسن ظن است

شما چند سال دارید؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دست های کاغذی تو..

 

دست های کاغذی تو

توی پاکت

بایه جوهر ابی

زندگی مو خط زد

دست های سرده من

با تردید

عشق چند روزه ی تو رو روی زمین پرت کرد

عکس تو توی قاب قهوه یی کج شد

عشق من با نامه ی تو

خاکستر شد

دست های کاغذی تو

عشق چند روزه ی منو

با یه جوهر ابی

خط زد ..

 

 

 

 

 

 

 

 عیدتان مبارک-.-.-.-.-هورا

 

+ تاريخ ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

.پرواز زبان کبوتران است.گفتار این زبان این است:هرگاه بالی گشوده شود جهان کوچک می شود و زمین با تمام بزرگی خویش زیر بال می افتد.

.شاید هیچ یک از فرشته ها انسان نباشند اما بعضی ازانسان ها فرشته اند که به جای پرواز در آسمان در زمین گام بر می دارند.

.گریه اگر بی صدا باشدفریاد است و هر اندازه بی صدا تر شود..عمیق ترو فریادتر می شود.

.هر کس که با عقلش بخندد و با روحش گریه کند عارف است..وکسی که با عقلش گریه کند و به روحش بخندد فیلسوف است.

.شما انسان هستید و انسان باران است.باران از آسمان به زمین سرازیر می شود و انسان... از زمین به آسمان می بارد.

.برخلاف فریاد که می ترساند گریه هرگز کسی را نمی ترساند. هراندازه که بلند و زیاد فریاد کنید ممکن است کسی باشد که آن را بلند تر و زیبا تر از شما ادا کند اما اگر گریه کنید و گریتان عمیق باشد کمتر کسی خواهد توانست به عمق گریهء شما ..گریه سردهد..

             (کریم فیضی)  

 

+ تاريخ ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

زیرآسمان بودم

نمی دانم از کجا دل گیر بود

از ته دل گریه کرد

نمی دان چرا..

کلاهم سوراخ شد

نگاهی به اشگ هایش کردم

گفتم :

چتر من سوراخ است..چه کنم..؟

اسمان فریاد زد..باران تند تر شد

زمین گل شده بود

چترم رابستم

کفشم را دیدم..سوراخ بود

ارام زم زمه کردم

کفشم ..چترم سوراخ شدن

و فال هایم!!

خدایا کسی فال باران زده میخرد..!؟

 

  

                          


ادامه مطلب
+ تاريخ ٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()