آسمون دلم چقد خط خطی شده

هر کسی اومده اون یکی رو خط زده

دنیای من پر از تنهاییه

این از همون اول تقدیر من شده

دست دلم خودش بخت سپیدشو

به سیاهی رنگ زده

ببین نمی تونم دست دلم بنده

حتی برای مرگم تنهایی برام رنجه

+ تاريخ ٢٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

شکست ها...

.یه روز سه نفر عشقو واسه خنده امتحان کردن!

اولی انقد خندید که مرد

دومی انقد گریه کرد که مرد

سومی میون خنده و گریه انقد گیج زد که مرد

حالا تو...

هنوزم میگی به امتحانش می ارزه؟!

خوب میل خودته...امتحانش کن.

.همه فکر میکنن عشق و عاشقی

خیلی چیزه خوبیه

شایدم اینطوری باشه

اما اگه کسی طعم مرگ الود جدایی رو چشیده باشه

هیچ وقت حاضر نمیشه عشقو امتحان کنه حتی

برای خنده...

 

شکسته ها...

.ببین عزیزم بهتره که زندگیتو ادامه بدی

زندگی بدون عشق امکان نداره

یکی از مسائلی که در زندگی و عشق و عاشقی

مهمه و باید رعایت کرد ((گذشته))

بله واژه ای به نام (گذشت)که خیلی مهمه

نمی خوام مسائل روانشناسی را برات پیش بکشم

نه اصلا اینطوری نیست ...

خواهش می کنم برای عشقت  گذشت کن ...

.همیشه وقتی ادم عاشق می شه فکر می کنه

این معشوقه رو خدا واسه اون فرستاده

اصلا تو دنیا انگاری هیچ کس غیر از اون نیست

انگار این همون لیلیه

انگاری این همون شیرینه

یاشایدم دختر شاه پریونه

اما خدا نکنه قضیه برعکس بشه

اون موقع همه عالمو ادم خوب میشن و اون بد

البته بدتر از این حالتم وجود داره

مثلا؟!...

مثلا اینکه یه روزی اون بره و تو متوجه بشی

واقعا هیچکس مثل اون نبوده ونخواهد بود.

                                                                   (حسین بختیاری)

 

 

 

 

 

+ تاريخ ۱۸ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

پشت سرت منم برگرد نگام بکن

درگیر توشدم  برگرد  صدام  بکن

باور نکن که من عاشق نبوده ام

هم رنگ تو شدم سازش نمی کنم

فاصلمون فقط  یک  برگو  خواهشه

چشمای من فقط در گیر تو  شده

                                   بغض منو بکوش برگرد صدام بکن

                                             ..شیدا..

+ تاريخ ۱٠ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

برای تمام تلاش هایت یلدا اسفند فرد عزیز یک دنیا ممنون.ماچ

+ تاريخ ۱٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()

بال های کودکیم می سوزند

وقتی سایه ی من بزرگ میشود

بال های کودکیم میسوزند

ازوقتی همه چیزراخوب فهمیدم

بال های اطرافیانم خاکستر شدن

ودیگر فرصتی برای پرواز ندارند

ثانیه ها کاش می ایستادند

وتلاش برای تمام شدن نمی کردن

تا من بال هایم را خاموش کنم

ای کاش دوباره فرشته میشدم

ودر حسرت ، به پایان نمی رسیدم 

که چقدر زود دیر میشود............. .

+ تاريخ ٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده شیدا عباسی نظرات ()